کوله پشتی

کوله‌بار تأملات یک ذهن آشفته
طبقه بندی موضوعی
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۳۴ ق.ظ

آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

گاهی انسان در زندگی‌اش تصور می‌کند، البته فقط تصور می‌کند که اگر فلان‌جا به فلان‌نفر فلان‌حرف را می‌زد الآن زندگی چگونه بود.

گاهی هم فکر می‌کند اشتباه کرده.

و اینجاست که باید گفت «بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش»...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۵ ، ۰۹:۳۴
حسن قاسم زاده
سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۳۳ ب.ظ

نفوذ > فتنه

همین الان خبری خواندم مبنی بر افتتاح کنسول در دانشگاه‌های کشور

شنبه گزارشی می‌خواندم از پروژه بریج در کشورهای مختلف؛ پروژه‌ای که قصد آن نزدیک کردن دانشگاه‌ها و اساتید و دانشجوهای کشورهای مختلف به غرب است.

سه هفته پیش گزارشی شنیدم از حضور یک هیئت امریکایی در دانشگاه‌های شیراز و به تبع آن تکذیب وزارت علوم

و اکنون نفوذ کلمه مهم‌تری است از فتنه! و البته آن‌چه به جایی نرسد فریاد است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۳
حسن قاسم زاده
شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۱۰ ب.ظ

پیرمردها به بهشت نمی‌روند

1.پیرمرد نشسته بود جلوی ضریح کنار دیوار زیارتنامه‌اش را می خواند و کسی کاری بهش نداشت؛ تازه وقتی بلند شد از هیاهوی همراهان که قصد گشودن راهی برای خروج او از میان جمعیت کمی حواس زائران را پرت کرده بود فهمیدم کسی هم اینجا نشسته بوده که ظاهرا برای خودش کسی است!
2.حرف و حدیث پشت سر پیرمرد و فرزندانش زیاد است، در دهان برخی را که نمی‌شود بست؛ حتی شاید پرده‌نشین را هم از زندگی او ساخته‌بودند، فرزند فریب‌خورده اعتبار پدر را به چالش می‌کشد.

3.پیرمرد روی تخت بیمارستان نفسش به شماره افتاده و یکی یکی عیادت‌کنندگان و نمایندگان این و آن می‌آیند تا آخرین بار شاهد نفس‌کشیدنش باشند؛ هرچند برخی فقط آمده‌اند عکس یادگاری بگیرند تا بعدا یا جای پیرمرد را بگیرند، یا برای خود آبرویی درست کنند از همراهی لحظات آخر پیرمرد. یا شاید حتی نماز میتی به امید اعتباری از کنار پیکر بی‌جان پیرمرد

4.پیرمرد می‌رود، از اولش هم ماندنی نبود، منتها رفت و سیل پیام‌ها و تسلیت‌ها به جاری شد؛ اما آنان که آمدند و آنان که نیامدند مشخص کردند رفقای روزهای سخت تا چه اندازه درکنار هم هستند.

5. روایت است پیامبر (ص) در شوخی‌ای با اطرافیان گفتند که پیرزن، سیاه و پیرمرد به بهشت وارد نمی‌شوند؛ سپس فرمودند: همانا خداوند اهل بهشت را در سیماى جوان نورانى در حالى که تاجى به سر دارند وارد بهشت مى کند، نه به صورت پیر و سیاه. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۰
حسن قاسم زاده
يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۴۰ ق.ظ

یک نکته از این معنی

اینکه یک بزرگواری می‌فرمایند امسال آزمون اصولگراها در پذیرش رای مردم است و یک بزرگوار دیگری که استاد آن بزرگوار قبلی است می‌گویند کاری کنید که اصولگراها بگویند تقلب شده و اینکه برخی بزرگواران سعی دارند اصرار کنند بر انتشار لیست اسامی غیررسمی و بگویند اگر فلانی رای آورد معامله نظام است و ... همه و همه همان اتفاق‌هایی است که باید مراقب بودیم نیفتد.

عمری باشد و فرصتی تا تمام نقل‌قول‌ها را یکجا جمع کنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۴۰
حسن قاسم زاده
پنجشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۰۷ ب.ظ

صلاح مملکت خویش خسروان دانند

قاعدتا اصول‌گراها، یا به عبارت بهتر، مخالفان میرحسین موسوی، کروبی، روحانی، خاتمی و شاید هاشمی (دلیل نام‌بردن از اشخاص این است که گروه‌هایی که طیف مخالفان این افراد را تشکیل می‌دهند تنها در دایره اصولگرایی نمی‌گنجند)، اهل اعتراض‌های خیابانی و دعوت به اغتشاش و ... نیستند؛ این طیف از فعالان سیاسی در صورتی که نظرشان تامین نشود هم گوشه‌ای می‌نشنند و می‌گویند «دیدید گفتم»...

بهرحال موج ردصلاحیت‌های هیئات اجرایی دولت در تهران و شهرستان‌ها، ظاهرا برای این طیف تیغ برنده‌تری داشته تا هواداران آن افراد؛ تجربه ناقص بنده از وقایع مجلس ششم، اینجور پیش‌بینی می‌کند که در صورتی که سخن استاد درست باشد،‌این مجلس قرار است کمک شایانی به پیشبرد اهداف دولت کرده و با وضع موجود ظاهرا آن طیف ساکت‌نشین و عزلت برگزین به تماشا خواهند نشست تا 4 سال دیگر بگویند «دیدید گفتیم».

پ.ن:

یادم است در ان دوران کذا مهران‌خان مدیری سریالی در تلویزیون داشت که واکنشکی هم با سریالش نشان داد و ... . ایشان دوباره دارد در سازمان برنامه سازی می‌کند و تاریخ چه اتفاقات را که تکرار نخواهد کرد!‍ الله اعلم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۴ ، ۱۳:۰۷
حسن قاسم زاده
دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۳۹ ق.ظ

جوانک و گنبد

مسافرها نیم ساعتی میشد که با امر و نهی دفتردار ( همان کسی که مسافران را جابجا میکند تا زن و مرد نامحرم کنار هم نباشند یا جا را برای مسافران پای اتوبوس خالی کند) جابجا شده بودند.

جواننک همان جا روبروی درب وسط اتوبوس که سوز سرما را می فرستد داخل و مسافران اطرافش را مجبور میکند پتویی کاپشنی چیزی را بکشند روی پاهایشان تا سرما نخورند، نشسته بود، ساکش هم روی پایش بود، حالا از زور سرما بود یا منتظر بود اتوبوس راه بیفتد و ساک را جابجا کند الله اعلم.

راننده با سبیل های از بناگوش در رفته یکی دو پله پشت صندلی اش را آمد بالا و دست چپش را گذاشت روی شکمش و با دست جوری که مثلا کسی متوجه نشود شروع کرد به شمردن مسافران، بعد هم با صدای بلندی که معلوم است انتظار دارد در پاسخ بشنود «نه» پرسید «راه بیفتیم؟ کسی جا نمونده؟ کسی چیزی جا نذاشته؟»

جوانک با صدایی که فقط بغل دستی اش شنید گفت « چرا، من جا گذاشتم...»

اتویوس که از روی پل میدان حافظ می رفت به سمت خروجی شهر، جوانک نقطه ای شده بود در طلایی گنبد...


جوانک و گنبد


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۰:۳۹
حسن قاسم زاده
چهارشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۰۴ ق.ظ

آمدی کاتش در این عالم زنی...

این روزها هرجای شهر را که نگاه می‌کنی پر شده از تبلیغ‌های شهرداری درباره کتاب و کتابخوانی و معرفی کتاب‌های پرفروش و معروف. همین بهانه کافیست تا بهترین کتاب‌هایی را که خوانده‌ای به یاد بیاوری.

طوفان دیگری در راه است؛ نثر ساده و روان سید مهدی شجاعی در کنار جسارت ایام جوانی، رمانی را رقم زده است به زیبایی طوفان. رمانی که نامه‌های زینت و کمال بعد از یک ماجرای معمایی همه‌چیز داستان را آشکار می‌کند، در حقیقت بخش بزرگی از کتاب براساس نامه‌هایی است که زینت و کمال برای یکدیگر می‌نویسند و مخاطب را از وقایع و اتفاقات باخبر می‌سازند. زینت و کمال در این رمان حتی پای چمران را هم به معرکه می‌کشند و خاطرات دوران روشنگری وی در ینگه دنیا را برای خواننده تعریف می‌کنند.

طوفان دیگری در راه است، سال 65 به قلم سید مهدی شجاعی تحریر می‌شود اما در سال 85 بازنویسی شده و توسط انتشارات نیستان منتشر می‌شود. این کتاب روایت شخصیت‌هایی است که متحول می‌شوند و شروع آن‌ها از تحول زنی رقاصه در میانه مجلس رقص و طرب آغاز می‌شود.

جلد کتاب طوفان دیگری در راه است

از آنجا که قاعده لطف رمان به خواندنش است، کماکان صادق است، بر شما باد خواندن این رمان؛ اما آنچه باعث نوشتن این سیاهه شد نه تشویق به خواندن خالی‌خالی این کتاب که تشویق به اضافه نمودن یک چاشنی روح‌نواز به آن بود؛ نمکی از جنس موسیقی.

پیشنهاد می‌کنم اگر رمان «طوفان دیگری در راه است» سید مهدی شجاعی را خوانده‌اید، می‌خوانید و یا خواهید خواند، آلبوم یار مست سالار عقیلی و بالاخص قطعه آتش عشق این آلبوم را چاشنی کتاب کنید:

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده

قصد این ویرانه کردی عاقبت


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۴ ، ۱۱:۰۴
حسن قاسم زاده
يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۵۵ ق.ظ

ریخت‌شناسی ایام هفته

روزهای هفته هرکدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند.

شنبه بدترکیب و تلخ و موذی و شبیه به ترشی است: دراز، لاغر، با چشمهای ریز بدجنس.

یکشنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می چرخد.

دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است: متین، موقر، باکت شلوار خاکستری و عصا.
سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است. چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را میدهد.

پنجشنبه بهشت است.

و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است؛ مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب، سنگین و دلگیر میشود، پر از دلهره های پراکنده و غصه های بی دلیل و یکجور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر و نوشتن مشق های لعنتی و گوش دادن به دلی دلی غم انگیز آوازی که از رادیو پخش میشود و دقیقه شماری برای برگشتن مادر از مهمانی و همه جا قهوه ای تیره، حتی آسمان و درختها و هوا

پ.ن:

خاطره‌های پراکنده گلی ترقی را انتشارات نیلوفر چاپ کرده است.

خاطره‌های پراکنده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۵
حسن قاسم زاده
يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۴ ب.ظ

سر پر درد

شنیده بودم سری را که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند، اما اینبار، سری که درد نمی‌کرد را به درد آوردم.

روزی راحت کنار خانواده‌ات نشسته و روزی باید یک تصمیم سخت بگیری و براساس آن سردردت را تا صبح تحمل کنی.

مخلص کلام، قصه پرغصه روزگار تازه داشت قسمت‌های زیبایش را رونمایی می‌کرد که درام داستان بر کمدی آن پیشی گرفت، و بماند که چه‌ها شده و چه‌ها خواهد شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۴:۰۴
حسن قاسم زاده
سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۱۲ ب.ظ

در خدمت و خیانت خنده

درباره خنداونه دیشب:
پرده اول: رامبد جوان با طرح مسئله فامیل بودن حداد با رهبری، وی را یکی از نزدیک‌ترین افراد به رهبری معرفی می‌کند
پرده دوم: جناب خان کلمات وضع شده فرهنگستان را به بار تمسخر می گیرد و حداد مجبور به پاسخ دادن به این شبهات می‌شود
پرده سوم: جناب خان یک ماسک به حداد می‌دهد تا به عنوان فردی که به رهبری نزدیک است و نماینده مجلس است و دغدغه کار مردم را دارد، به فکر مردم خوزستان باشد
خندوانه‌ای ها دیشب سعی داشتند با گذاشتن حداد در گوشه رینگ‌های مختلف از جمله فرهنگستان و مجلس عملکرد وی را زیر سؤال ببرند و مایه گذاشتن از فامیل بودن با رهبری اگر نگوییم انتساب حداد در این نقدها به رهبری بود، فضای برنامه را کمی از جو خشک انتقادی درآورد.
درباره حداد عادل دیشب:
حداد عادل به زیرکی متوجه موقعیت‌های خود در خندوانه دیشب شد، زمانی که از وی خواسته شد پس از توضیح روابط خانوادگی اش با رهبری شوخی‌هایی که با رهبری داشته را تعریف کند سریعا به سراغ شوخی‌های کاری رفت.
زمانی که دید شیطنتی در انتقاد از فرهنگستان نهفته است به سرعت با بکاربردن کلمه حرام لقمه، هم منتقد را ساکت کرد هم به نوعی به آنان فهماند که این مسائل توطئه‌هاییست که فرهنگستان زیر سؤال برود.
زمانی که ماسک را هدیه گرفت سریعا متوجه شد تا از وی به عنوان نماینده مجلس و فرد منسوب به رهبری خواسته‌اند تا کاری بکند به همین دلیل ز طرف مجلس، دولت، حکومت و حاکمیت قول رسیدگی می‌دهد.
وقتی از وی می‌خواهند برای خواستگاری جناب خان کاری بکند سریعا پاسخ می‌دهد اگر بار مالی داشته باشد شورای نگهبان رد می‌کند و این تنها یک شوخی نبود، بلکه یک واقعیت در باور عامه بود که نمایندگان برایشان قانون‌های مختلفی را می‌توانند تصویب کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۱۲
حسن قاسم زاده